هر جمعه نه، هر لحظه من منتظرت هستم "بیا مهدی"

آشفته تر از آهم در بی سر و سامانی

سرگشته تر از بادم ، محكوم پریشانی

از دلهره لبریزم ، انگار كه پاییزم

برگم كه چنین عاشق در پای تو می ریزم

در كسوت بی تابی ، آتش زده بر چوبم

یعقوب نیم اما هم گریه ی یعقوبم

ای یوسف لیلایی ، ای عشق زلیخایی

یارا به خدا سوگند تو دلخوشی مایی

از فاصله سرشارم ، می سوزم و می بارم

هم سینه ی پر درد و هم دیده ی تر دارم

ای پادشه خوبان ، تو خوب ترین هستی

در دفتر محبوبان ، محبوب ترین هستی

می دادی و سر مستم ، دل بردی و دل بستم

هر جمعه نه هر لحظه ، من منتظرت هستم

تو آیینه ی عشقی ، تو جلوه ی معبودی

تو وعده ی قرآنی ، تو مهدی موعودی


روز مبادا


وقتی تو نیستی ,

نه هستهای ما چونان که بایدند

نه بایدهای ما

مثل همیشه

آخر حرفم را
و حرف آخرم را

با بغض فرو می خورم

عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم

باشد

برای روز مبادا!

اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست....


"قیصر امین پور "

 

دل سپرده


من زنده بودم، اما، انگار مُرده بودم
از بس که روزها را، با شب شمرده بودم
یــک عمــر دُور و تنهــا،
تنهــا بــه جــرم ایــن کــه
او سَــر سپــرده مــی خــواســت!
مــن،
دل سپــرده بــودم...!

" محمد علی بهمنی "

فراموشی


مانده‌ام
چگونه تو را فراموش كنم
اگر تو را فراموش كنم
بايد
سال‌هايي را نيز كه با تو بوده‌ام
فراموش كنم
دريا را فراموش كنم
و كافه‌هاي غروب را
باران را
اسب‌ها و جاده‌ها را
بايد
دنيا را
زندگي را
و خودم را نيز فراموش كنم
تو با همه‌ چيز درآميخته‌اي .

" رسول یونان "