یا علی جان!
به نام او که همه "خدایش" نامند و من"عشق"!
تقدیم به تو ای سلطان حیرت! در شب میلادت بیتی سرودم به دل ماند تا شب های شهادتت!
به انجام نرسید اما به اینجا رسید!
منت بگذار دعایی ساز که "بقدر معلوم" پروردگارت به "وسعت جود شاهیش" باشد؛
اگر جام وجودمان را قابل میدانی.
****************************************
یا علی جان! صیحه بر افلاک کن دیو نفسم در غریبی خاک کن
رفته عمری و هنوز اندر غمیم در شمار افزوده ایم اما کمیم
غم نه از سودای ایمان می خوریم از برای حرص و حرمان می خوریم
سال ها کوشیده ایم اندر دغا عقل ما در چشممان کرده بقا
بنده خویشیم و ره گم کرده ایم وز پریشانی تبسّم کرده ایم
دستهامان سوی بالا می رود نیت خاکی به سفلی می رود
خود نمی دانیم خواهان چه ایم! بنده و درگیر فرمان که ایم!
هرچه از بدنامی و بدکارگی حاصل ما شد در این مکارگی
جمله را عزت و تقوا خوانده ایم از نصیب عشق او وامانده ایم
در نقابیم و هیاهو می کنیم اهل تزویریم و "یاهو" می کنیم
طعنه ها در کار داور می کنیم خویش را با تو برابر می کنیم
نام تو و ذکـر اولاد تو را از سر عادت فقط سـازیم ادا
گر یکی مان اشک و آهی می کند از برای نان و جاهی می کند
یا علی جان! این همه فریاد و داد در ادای قرض و رفع درد و دا
می رود بالا که تو چاره نهی وای ازین مردم وزین عقل تَهی
آنچه می جویند از مردی چنین نیست در خورد گدایی کمترین
این عجب نی که سرت در چاه بود! ناله هایت را خدا همراه بود!
ما همان اهلیم کآنجا بوده ایم که سخن های تو را نشنوده ایم
یا علی جان! سخت تنها مانده ایم در شب حسرت، ز فردا مانده ایم
می شود ما را به عنقایی بری؟ وز سبوی تشنگان آبی خری؟
شاه خوبان! مظهر عشق و شهی وا منه تو کوزه ی جان ها تَهی
چون به درگاه مرادت واصلی وارهان ما را از این بی حاصلی
آمین یا دانای اسرار
"سکوت"
نويسندگان: